تبليغاتX
پري آسمونی

پري آسمونی
آسمونی باش 

 

 

www.sohagroup.com

[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 14:42 ] [ پریا ]

این آدرس وب سایت گروه تئاتر لیو

فقط برای ابراز ارادت به شخص آقای محمد حسن معجونی نویسنده و کارگردان

در ضمن خودم تئاتر دایی وانیا رو دیدم .دیدن تئاتر هم فقط از روی علاقه م به این هنر هستش وگرنه تحصیلات و یا اطلاعات خاص تخصصی در این زمینه ندارم. از نظر دیگران مهندسی فناوری اطلاعات رو چه به این حرفا....!

از این حرفا که بگذریم "دایی وانیا " به نسبت به خاطر یک مشت روبل آقای معجونی که بسیار خوب کارگردانی و اجرا شده بود خیلی دلنشین نبود.من فکر می کنم انتظار ما از آقای معجونی بالا رفته .چون بازی گروه بسیار چشمگیر از آب در نیومده بود.

ولی به دیدن حتما می ارزه .

از دست ندید

[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 18:37 ] [ پریا ]
 

اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.

  پرویز شاپورنویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشته‌های کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند.
در سال های ۱۳۲۹ با فروغ فرخزاد، نوه خاله مادرش که پانزده سال از او کوچک ‌تر بود، ازدواج کرد. آنها اهواز را برای زندگی مشترک انتخاب کردند. در ۲۹ خرداد ۱۳۳۱ پسرشان به نام کامیار متولد شد که فروغ دراشعار خود به اواشاره کرده، و شاپورنیز از«کامی» ب عنوان نام مستعار وی استفاده میکرده‌ است. رابطه زناشویی این دو در سال ۱۳۴۳ به جدایی کشید.
پس از جدایی از فروغ ، شاپور هرگز دوباره ازدواج نکرد و تا آخرعمرهمراه  با کامیار و دکتر خسرو شاپور برادرش در یک خانه قدیمی زندگی می‌کرد وی در ۶ تیر ۱۳۷۸ در بیمارستان عیوض‌زاده تهران بستری شد و درساعت ۶ صبح ۱۵ مرداد درگذشت.آرامگاه پرویز شاپوردر قطعه هنرمندان بهشت زهرای تهران است. مادر «شاپور» می‌گفت: «شصت سال بچه بزرگ کردم، یک کلمه حرف حسابی از دهانش نشنیدم.» ولی همین حرفهای ناحساب شاپورکه با اسم «کاریکلماتور»، از مجموعه ها و جنگ های هنری و ادبی سر در می‌آورد، از بهترین و طنازانه ترین ستون های این مجلات بود.
این کاریکلماتور است که اسم شاپور را به ادبیات ایران سنجاق کرده است.

[ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 11:18 ] [ پریا ]
 

 

عيب کار اينجاست که

 من  '' آنچه هستم ''  را  با   '' آنچه بايد باشم ''  اشتباه مي کنم ، 

                         خيال ميکنم  آنچه  بايد  باشم  هستم،   در حاليکه  آنچه  هستم نبايد  باشم

[ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 11:44 ] [ پریا ]
 

        واقعا نمی دونم که چرا مدتهاست ننوشتم

         یا شایدم  می دونم و نمی خوام در موردش حرفی بزنم

              یا شایدم اصلا حرفی نیست که بخوام در موردش تصمیم بگیرم که بزنم یا نزنم

                   یا شایدم .... !

بگذریم   ننوشتن دلیل بر حرفی نداشتن نمی شه !

               شاید انقدر حرف هست که نمی دونی کدومشو بگی !

                    هیچ کدوم از اینا مهم نیست

                           مهم اینه که پرسیدید چرا نمی نویسم و من هم دلیل بی دلیلیمو گفتم !

                     همه ی اینا رو گفتم تا یه چیزی رو بگم!

                          خداوندا   مرا در حصن و پناهگاهی قرار بده که با جوشن و زره محکم

                                      خودت هر که را بخواهی در آن قرار خواهی داد ...

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 15:7 ] [ پریا ]
 

 

                     سفید مثل شب طبق هر سال طرح آسمانی ختم قران رو اجرا کردن

            یکی از همون اتفاقای زیبایی که ممکنه داخل فضای مجازی رخ بده                   

برای شرکت بر لینک زیر کلیک کنید 

                                                       شرکت در ختم قرآن

[ پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ] [ 15:38 ] [ پریا ]
[ پنجشنبه هفتم مرداد 1389 ] [ 20:8 ] [ پریا ]
 

تا حلولت راهی نیست. اندکی صبر پری ....

[ شنبه بیست و ششم تیر 1389 ] [ 19:30 ] [ پریا ]
85/03/08 اولین مطلب وبلاگ دختر بلا یا همون پرپر بلای خودمون

 

اولین مطلبی بوده که خرداد ۴ سال پیش گذاشتم.

وقتی به قبل نگاه می کنم حس می کنم من پریا اصلا پریا ی ۴ سال پیش نیستم .اون پریا مرده

پری ی بلایی وجود نداره .چیزی که هست یه پری ......

این مطلب رو از وبلاگ خانم  بهاره رهنما  ی عزیز  پیدا کردم که فکر می کنم به پست امروزم بخوره

 

سلام

مردم می گویند چگونه شروع کردی ؟

خوب مسئله همین است و چه کسی میداند

من که نمی دانم چگونه همه اینها شروع شد

من فکر می کنم که هرگز شروع نمی شود

فقط ادامه می یابد

آدم تداوم بخش میراث فرهنگی خویش است

وگاه ممکن است همین ضرورت به یک حرفه

به یک سرنوشت

به شهرت

به جاودانگی

تبدیل شود

                                                                     مارتا گراهام

[ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 ] [ 20:2 ] [ پریا ]
 

به مطلب دوست عزیزم   هستی عشق  سر بزن و از خوندن یک داستان کوتاه لذت ببر

[ دوشنبه هفدهم خرداد 1389 ] [ 14:52 ] [ پریا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

تپش لحظات در نگاهت شور فزاينده اي دارد
سست ترين كلامت را فرياد ديدم و حنجره احساس شد
اي همنورد پري
بجنگ با عقايدم تا حلاوت احساس برابر تلخي واقعيت قد علم نكند
و روياي آينده ام به تيرگي متون خاطرات آزوهاي ناشدني برخي كم همتان نشود
اگر تنها به سكوت پنجره ي پري گونه ام دعوت شدي بشكنش
و بدان نظرت تحولي زيباست
استوار باش كه نگاهم در تمناي حضورت پرپر ميزند
و اينك پري كوچك قصه ي ما پري بلا
طبق داستان همه ي پريا
فرا گرفت كه بيايد و بماند وبداند
ونخواهد كه بميرد بي آنكه به خواستني هاي درونش برسد
به اميد آن روز زندگي ميكنم
ياري ام كن

فروش بک لینکطراحی سایتعکس