|
پري آسمونی آسمونی باش
| ||||
|
[ دوشنبه دوم آبان 1390 ] [ 14:42 ] [ پریا ]
این آدرس وب سایت گروه تئاتر لیو فقط برای ابراز ارادت به شخص آقای محمد حسن معجونی نویسنده و کارگردان در ضمن خودم تئاتر دایی وانیا رو دیدم .دیدن تئاتر هم فقط از روی علاقه م به این هنر هستش وگرنه تحصیلات و یا اطلاعات خاص تخصصی در این زمینه ندارم. از نظر دیگران مهندسی فناوری اطلاعات رو چه به این حرفا....! از این حرفا که بگذریم "دایی وانیا " به نسبت به خاطر یک مشت روبل آقای معجونی که بسیار خوب کارگردانی و اجرا شده بود خیلی دلنشین نبود.من فکر می کنم انتظار ما از آقای معجونی بالا رفته .چون بازی گروه بسیار چشمگیر از آب در نیومده بود. ولی به دیدن حتما می ارزه . از دست ندید [ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 18:37 ] [ پریا ]
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم. پرویز شاپورنویسنده ایرانی است. شهرت او به دلیل نگارش نوشتههای کوتاه (اغلب تک خطی) است که ظرافت و دیدی شاعرانه و طنزآمیز دارند. [ دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389 ] [ 11:18 ] [ پریا ]
عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با '' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ، خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم، در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم [ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 11:44 ] [ پریا ]
واقعا نمی دونم که چرا مدتهاست ننوشتم یا شایدم می دونم و نمی خوام در موردش حرفی بزنم یا شایدم اصلا حرفی نیست که بخوام در موردش تصمیم بگیرم که بزنم یا نزنم یا شایدم .... ! بگذریم ننوشتن دلیل بر حرفی نداشتن نمی شه ! شاید انقدر حرف هست که نمی دونی کدومشو بگی ! هیچ کدوم از اینا مهم نیست مهم اینه که پرسیدید چرا نمی نویسم و من هم دلیل بی دلیلیمو گفتم ! همه ی اینا رو گفتم تا یه چیزی رو بگم! خداوندا مرا در حصن و پناهگاهی قرار بده که با جوشن و زره محکم خودت هر که را بخواهی در آن قرار خواهی داد ... [ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 15:7 ] [ پریا ]
سفید مثل شب طبق هر سال طرح آسمانی ختم قران رو اجرا کردن یکی از همون اتفاقای زیبایی که ممکنه داخل فضای مجازی رخ بده برای شرکت بر لینک زیر کلیک کنید [ پنجشنبه چهارم شهریور 1389 ] [ 15:38 ] [ پریا ]
[ پنجشنبه هفتم مرداد 1389 ] [ 20:8 ] [ پریا ]
تا حلولت راهی نیست. اندکی صبر پری .... [ شنبه بیست و ششم تیر 1389 ] [ 19:30 ] [ پریا ]
اولین مطلبی بوده که خرداد ۴ سال پیش گذاشتم. وقتی به قبل نگاه می کنم حس می کنم من پریا اصلا پریا ی ۴ سال پیش نیستم .اون پریا مرده پری ی بلایی وجود نداره .چیزی که هست یه پری ...... این مطلب رو از وبلاگ خانم بهاره رهنما ی عزیز پیدا کردم که فکر می کنم به پست امروزم بخوره
سلام مردم می گویند چگونه شروع کردی ؟ خوب مسئله همین است و چه کسی میداند من که نمی دانم چگونه همه اینها شروع شد من فکر می کنم که هرگز شروع نمی شود فقط ادامه می یابد آدم تداوم بخش میراث فرهنگی خویش است وگاه ممکن است همین ضرورت به یک حرفه به یک سرنوشت به شهرت به جاودانگی تبدیل شود
مارتا گراهام [ سه شنبه هجدهم خرداد 1389 ] [ 20:2 ] [ پریا ]
به مطلب دوست عزیزم هستی عشق سر بزن و از خوندن یک داستان کوتاه لذت ببر [ دوشنبه هفدهم خرداد 1389 ] [ 14:52 ] [ پریا ]
|
||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||