تبليغاتX
پري آسمونی
 

یادش بخیر                             

کودکی بودم تازه نوجوان شده و دلزده از مجلات و کتب کودکانه ای که دیگر جذابیت پیشینش را برایم از دست داده بود.تفکراتی با طرح نو می خواستم.دیگر زمانش بود از "کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان" به مکانی دیگر نقل مکان می کردم.نمایش عروسکی و نقش راوی قصه خرگوشک زرنگ و ... و بوم نقاشی با طرح میکی موس و شعرو متن ادبی در وصف طبیعت وکاست شهر قصه و پول بهتر است یا ثروت !؟؟؟! و ... برایم ساده دیدن بود و من مجهول شناس دید جوانان شده بودم.عضویت گروهی بزرگانه و انجمنی ادبی تر را می خواستم.

نه آنها شعرهایم را می فهمیدند(وصد البته خودم ...) و نه کتابهایشان مرا.احتیاج به اعلان وجود داشتم و همچون برادرم جوان خطاب شدن.مجلاتی به دستمم رسید که تنها مدت کوتاهی ارضایم کردند.

لفظ تورق سریع را نمی فهمیدم که "همراه جوان "را با شوری عجیب در  دست جوانان مورد اطمینانم یافتم.دویدم تا به معنای الفاظشان و نوع دغدغه شان رسیدم."همشهری جوان" زودتر از موعد مقرر جوانم کرد.

از لحظه ی اول آشنایی توقف زمان را در صفحات یادداشت حس کردم چند بار می خواندم وبه گفته شان فکر می کردم و سپس نقد. طنز جدی و مودبانه را در رویدادهای هفته و ادبیات جهان را با معرفی همراهان جوانم هفته به هفته فرا گرفتم.

با روزها دیگر تاریخ اتفاقات مهم هفته را به روز بودم و با راهنماها می توانستم ابراز فضل کرده و بزرگتر از خودم باشم.رازهای سرزمین را که دیگر فوق تصور لذت می بردم.در آخر اوج هنر همشهری جوانم گفتگو های صفحه ی پایانی بود(متن صحبت بهروز بقایی تا همیشه به یادم می ماند)

تا یادم نرفته صفحه ی بسم الله با طرح زیبا  و جملات ناب (بسیار ناب) وجه تمایز همشهری عزیز بنده با باقی مجلات است.(البته من رقیبی نمی بینیم)

با تمام روزهای زیبایی که این همراه همیشگی برایم بوجود آورده گاهگاهی بوده که طرح جلد یا گزارشات  نشان از عجله به خرج دادن و دقت پایین کار بوده است.

از لذت تا نیمه شب بیدار ماندن و دومین نفر بعد از برادرم مجله را خوردن !  و بحث بر سر که اول بخواند وخواندنش جایگزین تست فیزیک ریاضی زدن و تذکرات مادر مهربان بدین مضمون که" اینهمه مجله ی به درد نخور رو من کجا جا بدم آخه"(منظورشون آرشیو گرانقدر من و برادرم بود...!)  که بگذریم نمی توان از تمام اطلاعات با ارزش و حرف به درد بخوری که با اطمینانی که از صحت مطالب داشتیم بگذریم.

پ ن : شاید که نه حتما نتوانستم حق مطلب رو ادا کنم

 

اهالی  جوان همشهری جوان دست مریزاد و خسته نباشید

 



سه شنبه چهاردهم آبان 1387 |